نقل مي‌شد. چون استاد دستورزباني به نام جان كورنوال آموزش را در مدرسه‌هاي‌ متوسطه تغيير داد و به شاگردانش برگرداندن دستورزبان فرانسه به انگليسي را آموخت و ريچارد پينكريچ و ساير افراد او اين روش آموزش را از او فرا گرفتند، چنان شد كه اينك‌ در سال 1385، بعد از ميلادِ خداوندگار، و در روزگار ريچارد شاه دوم در همه‌ٴ دبيرستان‌هاي انگلستان‌، فرانسه را رها كرده‌اند و انگليسي مي‌آموزند، از يكي بهره‌مند و از ديگري بي‌بهره مي‌گردند. سودشان اين است كه دستور زبان را در مدتي كوتاه‌تر فرا مي‌گيرند. زيانشان اين است كه اينك كودكان دبيرستاني ديگر هيچ فرانسه نمي‌دانند و اگر بخواهند از دريا بگذرند و در سرزمين‌هاي غريب سفر كنند اين برايشان زيان‌بخش‌ خواهد بود.))

عجيب است كه ما بيش از اين نه چيزي درباره‌ٴ اين دو معلم انگليسي مي‌دانيم‌، نه جانشينان‌ بلافصلشان‌، ولي در مورد توفيقشان جاي ترديدي نيست‌، چون گرايش طبيعي كودكان به‌ ياري‌شان مي‌شتافت و باد مساعد بر بادبانشان مي‌وزيد.
در نيمه‌ٴ اول سده‌ٴ چهاردهم زبان انگليسي براي نوشتن كتاب‌هاي اخلاقي به كار گرفته شده‌ بود. رابرت منينگ‌، مايكل نُرثگيتي‌، و ريچارد رول را به ياد آوريم‌، اقدام به گناه‌، پشيماني از دعوت‌، و تازيانه‌ٴ وجدان را به ياد آوريم‌. در اواسط قرن توده‌ٴ مشتاقي براي اين‌گونه آثار وجود داشت و از اين‌رو براي ويكليف طبيعي بود كه از زبان بومي هم مانند لاتيني براي عرضه‌ٴ پيام خودش استفاده كند. درواقع‌، لاتيني ويكليف نشان مي‌دهد كه به انگليسي فكر مي‌كرده‌ و براي درك معني برخي از جملات لاتيني‌اش بايد آنها را به انگليسي برگرداند. دليل اصلي‌ ستايش او از سوي فضلاي انگليسي ترجمه‌ٴ وولگات به انگليسي است‌. او و شاگردانش دو ترجمه از آن به عمل آوردند، كه اولي در حدود 1383 به پايان رسيد و دومي اندكي بعد از آن در حدود 1401. در اين اثنا، والتر هيلتن و ديگران كار ريچارد رول را دنبال كردند و نردبان كمال و ابر ناداني بر كتاب تازيانه‌ٴ وجدان افزوده شد. خوانندگان انگليسي كه جوياي خوراكي براي‌ انديشيدن به دنيا و آخرت‌، خدا و طبيعت بودند، اينك به همان اندازه‌ٴ معاصران آلماني و هلنديشان آن را در اختيار داشتند. چند سال بعد در حدود 1436 كتاب مارجري كمپ نوشته شد، كه شرح زيارت و حسب حال زني روحاني و خارق‌العاده بود. او در حدود 1373 زاده شد، دختر جان برنهام از شهروندان مالدار لين بود و زباني جز انگليسي نمي‌دانست‌، ولي‌ كتاب‌هاي مذكور را خوانده و روح خود را به جوهر آنها صيقل داده بود. او نه راهبه بود و نه‌ زاويه‌نشين‌، بلكه شوريده‌اي بود كه به زيارت رم و بيت‌المقدس شتافت‌. كتابش سرگذشت‌ ماجراهاي جسمي و روحي است‌؛ اين يك سفرنامه است‌، ولي بالاتر از آن يك شرح‌حال